فصل دوم: مبانی انسانشناسی عام قرآنی در پردازش الگوی مطلوب41

2-1. فلسفه آفرینش42
2-1-1. فلسفه آفرینش جهان42
2-1-1-1. آیات مشعر به اصل هدفمندی خلقت42
2-1-1-2. آیات مشعر بر چیستی هدف خلقت44
2-1-2. فلسفه آفرینش انسان46
2-1-2-1. آیات دال بر عبث نبودن خلقت انسان46
2-1-2-2. آیات بیانگر هدف خلقت انسان47
2-2. ابعاد وجودی انسان52
2-2-1. روح52
2-2-2. طبیعت و فطرت انسان54
2-2-3. اختیار56
2-3. روابط انسانی در عرصه وجود61
2-3-1. رابطه انسان با خود61
2-3-2. رابطه انسان با همنوع63
2-3-3. رابطه انسان با خدا65
2-3-4. رابطه انسان با محیط67
فصل سوم: مبانی انسانشناختی نظام فرهنگی اسلام70
3-1. مبانی نظری نظام فرهنگی اسلام71
3-1-1. جهانبینی قرآنی71
3-1-1-1. تعریف جهانبینی72
3-1-1-2. ویژگیهای جهانبینی قرآنی72
3-1-2. مبانی نظری انسان شناسی قرآنی73
3-1-2-1. مبانی خداشناخت74
3-1-2-2. مبانی انسانشناخت76
3-1-2-3. مبانی جهان شناخت77
3-1-2-4. مبانی جامعه شناخت82
3-1-2-4-1. رابطه انسان و جامعه82
3-1-2-4-2. رابطه انسان و فرهنگ (انسان در بستر فرهنگ)86
3-2. مبانی خاص انسانشناسی نظام فرهنگی اسلام90
3-2-1. اصل عدالت اجتماعی90
3-2-1-1. اهمیت عدالت اجتماعی90
3-2-1-2. تعریف عدالت اجتماعی91
3-2-1-3. عدالت از دیدگاه قرآن92
3-2-1-3-1. عدالت در سخن گفتن93
3-2-1-3-2. عدالت در وزن کردن94
3-2-1-3-3. عدالت در حکم94
3-2-1-3-4. عدالت در اصلاح میان متخاصمین94
3-2-1-3-5. عدالت در شهادت95
3-2-1-4. ابعاد عدالت اجتماعی95
3-2-1-4-1 نظام اجتماعی و عدالت ساختاری95
3-2-1-4-2. نظام اجتماعی و عدالت رفتاری96
3-2-1-5. اصل عدالت مبنای نظام فرهنگی اسلام97
3-2-2. اصل آزادی97
3-2-2-1. آزادی به عنوان کمال وسیلهای در نظام فرهنگی اسلام98
3-2-2-2. اقسام آزادی101
3-2-2-2-1. آزادی معنوی101
3-2-2-2-2. آزادی اجتماعی101
3-2-3. اصل وحدت102
3-2-3-1. اقسام وحدتیافتگی102
3-2-3-1-1. وحدت‌یافتگی قلبی102
3-2-3-1-2. وحدت‌یافتگی عقلی103
3-2-3-1-3. وحدت‌یافتگی عملی104
3-2-3-2. توجه به محوریت رشد در وحدت‌یافتگی عملی105
3-2-3-3. رهبری، بلوغ‌یافتگی وحدت در جامعه105
3-2-3-4. وحدت، اصل “حرکت دهنده” فرآیند حرکت فرهنگی جامعه به سمت نظام مطلوب قرآنی105
3-2-4. اصل ولایت106
3-2-4-1. ولایت اصل رهبری کننده نظام فرهنگی اسلام به سمت رشد و کمال اجتماعی106
3-2-4-2. قرآن کریم و متصدیان رهبری در جامعه107
3-2-4-2-1. خداوند متعال107
3-2-4-2-2. انبیای الهی108
3-2-4-2-3. اهل‌بیت و اولیای الهی108

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-2-4-2-4. نزدیک‌ترین افراد به اهل‌بیت و اولیای الهی109
3-2-5. اصل رشد و کمال (قرب الهی)109
3-2-6. اصل انضباط اجتماعی110
3-2-7. اصل هویت اسلامی111
نتایج و دستاوردها113
نظام پیشنهادی پژوهش115
منابع و مآخذ116
الملخص123
Abstract125

مقدمه تحقیق
انسان و انسانشناسی در قرآن کریم بسیار فراتر و جامعتر نسبت به مکاتب و دانشمندان و حتی دیگر آیینهای الهی بیان شده است. از دیدگاه قرآن انسان موجودی دوبعدی (مادی و معنوی) است که اصل و سرشت او را همان روح او تشکیل داده بنابراین “انسانشناسی”، علمی است که به مطالعه کل وجود انسان (مادی و معنوی) بپردازد. از این روی، آنچه امروزه در علوم اجتماعی تحت عنوان انسانشناسی رواج دارد در واقع انسانشناسی جسمانی به معنای علم مطالعه جسم انسانی در حوزههایی مانند: مردم شناسی، مردم نگاری و تاریخ نگاری زندگی و آداب و رسوم بشری است، نه علم شناخت کل وجود انسان. “انسانشناسان فرهنگی” در غرب نیز به شناخت و بررسی آداب و رسوم جوامع در قالب “مردمنگاری” و “مردمشناسی” در ذیل علمی موسوم به “انسان شناسی فرهنگی” پرداخته و به بررسی تاریخی و تجربی زندگی مردم میپردازند. اما آنچه که ما در علم “انسان شناسی قرآنی” و در ذیل آن “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” به آن میپردازیم؛ ارائه اصول و مبانی انسانشناسی در حوزه فرهنگ به منظور ارائه “نظام و الگوی فرهنگی قرآنی” است. بدین منظور در این پایان نامه در راستای دستیابی به مبانی انسانشناسی نظام فرهنگی اسلام از دیدگاه قرآن کریم به تحقیق و بررسی آیات پرداخته و در نهایت به مؤلفه هایی از مبانی نظری و خاص انسان شناسی از دیدگاه قرآن کریم دست یافته است.
کلیات تحقیق

بیان مسئله
فرهنگ، روش و شیوه زندگی مرسوم و عادت شده جامعه در عرصههای گوناگون حیات اجتماعی است و آموزه های اجتماعی اسلام و خصوصا قرآن کریم در متن آیات خود مبانی، و شاخصه های آن را معرفی نموده است. فرهنگ اجتماعی در یک جامعه اسلامی مبتنی بر این مبانی و اصول شکل می گیرد.
نگرش به انسان و هدایت و رشد او به منظور رسیدن به رشد و کمال دنیوی و اخروی نیز از جمله اهداف متعالی انبیای الهی و به طور ویژه پیامبر اسلام است. به همین دلیل، دین اسلام انسان را محور کائنات معرفی می نماید نه وابسته و فرع.
“انسان شناسی” به مجموعه شناخت های علمی، فلسفی و کلامی اطلاق می شود که به انسان به عنوان موجودی دو ساحتی، مختار و با طبیعت و سرشتی الهی و در عین حال موجودی اجتماعی و نیازمند به آن، می نگرد و در این راستا به بررسی ساحت هایی همچون: اعتقادی، دینی، فرهنگی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی، تاریخی، بیولوژیکی و … با هدف هدایت انسان، می پردازد.
با این مقدمه، پی برده می شود که “انسان شناسی فرهنگی” به بخشی از این مجموعه دانش ها اطلاق می شود که به توصیف، تحلیل، تفسیر و تبیین بینش ها، گرایش ها و حرکات و رفتار انسان و همچنین همانندی ها و تفاوت های اجتماعی و فرهنگی او با دیگر انسان ها می پردازد تا در این راستا در نهایت نظام فرهنگی اسلام به جامعه بشری معرفی شود. بر این اساس “انسان شناسی فرهنگی از دیدگاه تعالیم قرآن کریم” اصول و شاخصههای انسانی اجتماعی در حوزه فرهنگ از دیدگاه قرآن کریم میباشد.
در اهمیت بحث، بیان این نکات ضروری به نظر می رسد که:
* هرچند تنوع روش ها و ابزارهای شناخت انسان بی تردید تاثیر بسیاری در شناخت ابعاد وجودی انسان داشته است اما این تلاش ها نه تنها نتوانسته به زندگی انسان کمک قابل توجهی نماید بلکه آن را به بحرانی در دوره معاصر تبدیل کرده است.
* پرداختن به ابعاد ناشناخته و یا کمتر شناخته شده انسانی در حوزه فرهنگی و اجتماعی از دیدگاه تعالیم قرآن کریم امری لازم و ضروری است. بنابراین، باتوجه به اهمیت شناخت انسان در معارف اسلامی و همچنین نیاز ضرورت جهان معاصر، اهمیت دستیابی به “مبانی قرآنی انسان شناسی فرهنگی” به خوبی نمایان است.
* علاوه براین، تحقق بخشی آرمان های جمهوری اسلامی مستلزم پرداختن به انسان شناسی از جمله: انسان شناسی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … است.
در پژوهش پیش رو، سعی بر آن است که با رجوع به منابع دست اول و دوم کتابخانه‌ای و نرم‌افزاری در حوزه‌های گوناگون تفسیری، حدیثی، تاریخی، جامعه‌شناسی و …، مطالب مربوط فیش‌برداری شده و در یک کار منسجم با استفاده از روشهایی مانند روشهای مرسوم تفسیری و همچنین و علم استنباط و روش های تحقیق میان رشته ای ارائه گردد.
مسئلههای تحقیق
مسئله اصلی تحقیق
* مبانی انسان‌شناسی نظام فرهنگی اسلام از دیدگاه قرآن کریم کداماند؟
مسئله های فرعی تحقیق
* مفهوم شناسی واژگان مربوط به “مبانی انسان‌شناسی فرهنگی”، چگونه است؟
* مبانی انسان شناسی عام قرآنی کدامند؟
* اصول و شاخصه های انسان شناسی فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم کدامند؟
فرضیههای تحقیق
فرضیه اصلی
* آموزه های اسلامی و در کانون آن آموزه های قرآنی مبتنی بر یک نظام و الگوی جامع و کامل در حوزه های مختلف انسانی (فردی و اجتماعی) است که شاخصه های فرهنگی آن در ذیل عنوان انسان شناسی فرهنگی بحث می شود.
فرضیههای فرعی
* “انسان شناسی” به مجموعه شناخت های علمی، فلسفی و کلامی اطلاق می شود که به انسان به عنوان موجودی دو ساحتی، مختار و با طبیعت و سرشتی الهی و در عین حال موجودی اجتماعی و نیازمند به آن، می نگرد و “انسان شناسی فرهنگی از دیدگاه تعالیم قرآن کریم” اصول و شاخصههای انسانیِ اجتماعی در حوزه فرهنگ از دیدگاه قرآن کریم میباشد.
* در ذیل مبحث “مبانی عام انسان شناسی” طرح مباحثی که ما را به دستیابی به اصول نظام فرهنگی اسلام رهنمون ضروری به نظر میآید. به همین دلیل در مواجهه با انسان با ویژگی های مختص خود و دنیای پیرامون او جهان بینی و هستی شناسی اسلامی – قرآنی به عنوان اصل و مبدأ وجودی انسانی و سپس بیان فلسفه آفرینش جهان و فلسفه آفرینش انسان به عنوان غایت این فرآیند و همچنین بررسی و شناخت ابعاد وجودی انسان به منظور شناخت نیروهای بالقوه انسانی و سر انجام بیان لوازمات سیر حرکتی انسان و بررسی روابط انسانی قابل ملاحظه است.
* مبانی انسان شناسی فرهنگی در آموزه های قرآنی و اسلامی می تواند به اصول فرهنگ ساز که وجود آنها مجموع باعث به وقوع پیوستن جامعه فرهنگی قرآنی میشود بپردازد. از جمله این اصول عبارتند از: عدالت، آزادی و مساوات، تعاون ، انظباط اجتماعی و… است.
یشینه موضوع تحقیق
تحقیق و پژوهش در انسان و ابعاد وجودی وی از دیر باز مورد توجه بوده است و همه ادیان و مکاتب هریک به گونهای به این مسئله پرداختهاند پیشگامان این عرصه اولیاء الله و پیامبران بوده اند و سپس انسان شناسان، عالمان، فیلسوفان و عارفان نیز تلاشهایی را در این عرصه انجام داداند. انسانشناسی به شکل رسمی در دهه 1860 شکل گرفت و تا پایان قرن به عنوان یک رشته دانشگاهی مطرح گردید هرچند قبلاً “تایلر و مرگان” تحقیقاتی را در این زمینه انجام داده بودند.
امروزه انسانشناسی با علوم گوناگونی چون زیست شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، تعلیم و تربیت، علوم سیاسی، جغرافیا، اقتصاد،تاریخ، ادبیات و فرهنگ و هنر در ارتباط است و با رشد این علوم زمینه تحقیق و تفحص در این راستا فراهم آمده است.
انسان شناسی فرهنگی علمی جدید است که اولین تلاشها در زمینه آن در غرب به صورت مردم نگاری و قوم نگاری انجام گرفته است. منابعی که در این رابطه تدوین شده اند غالباً جنبه میدانی و تجربی دارند و شایسته است که این علم از منظر قرآن باز بررسی شود.
اهداف تحقیق
هدف اصلی
* بیان مبانی انسان‌شناسی فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم
اهداف فرعی
* بررسی مفهوم شناسی واژگان مربوط به “مبانی انسان‌شناسی فرهنگی”
* تبیین مبانی انسان شناسی عام از دیدگاه قرآن کریم.
* بررسی اصول و شاخصههای انسان شناسی فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم
اهمیت و ضرورت تحقیق
انسان همواره در اندیشه رشد، تعالی، پیشرفت و کمال بوده و برای رسیدن به این مهم در تکاپوی تنظیم برنامه ای جامع و کامل بوده است. تجربه تاریخی بشربت به خوبی نشان داده که این تلاشها به دلیل عدم شناخت کافی از ابعاد وجودی انسان و صفات او در برخورد با جامعه و سپس تبیین آنها در آداب و رسوم، گرایشها، عادات، بینشها رفتارها و …، هیچگاه به طور کامل به نتیجه نرسیده است.
از طرفی، جامع? بشری بعد از تحمل تجربه‌های تلخ تاریخی خود، حال در عصر کنونی به چالش و بن‌بستی جدی در قبال آن برخورد نموده است. بنابراین از یک طرف،با توجه به نوپایی موضوع در میان مسلمانان و کمبود منابع در این عرصه و همچنین با توجه به این‌که اید? اسلامی آن، به گونه‌ای جامع‌نگر و تفصیلی، تاکنون تشریح و تبیین نشده، تحقیق در این موضوع و تشریح ابعاد آن، با تکیه بر آموزه‌های منبع اصیل شریعت؛ یعنی قرآن کریم، ضروری به نظر می‌رسد.
جنبههای نوآوری
نظر به این که انسان محور تمامی آن چیزی است که با او ارتباط دارد از جمله دین، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و… و با توجه به اینکه بیشتر پژوهش های انجام گرفته در زمینه انسان شناسی ناظر به بعد فردی می باشد لذا بررسی و تببین ابعاد اجتماعی انسان در عرصه بین رشتهای و قرآنی به خصوص در زمینه موضوع “انسان شناسی فرهنگی” ضروری به نظر میرسد. این تحقیق با نگاه مبنایی خود و با توجه به اینکه تحقیقات انجام شده اکثراً در غرب و به صورت تک بعدی به مردم نگاری و قوم نگاری پرداخته شده و این موضوع با دید گستردهتری که بیان شد از دیدگاه قرآن کریم تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است، بسیار ارزشمند خواهد بود.
سازمان‌دهی پژوهش
پژوهش حاضر در سه فصل کلی نگارش می‌یابد. فصل اول آن با عنوان “مفهوم شناسی پژوهش” می‌پردازد. فصل دوم پژوهش، با عنوان “مبانی انسان شناسی عام قرآنی در پردازش الگوی مطلوب” در سه بخش، به “فلسفه آفرینش” ، “ابعاد وجودی انسان” و “روابط انسانی در عرصه وجود” پرداخته است. در پایان، فصل سوم با عنوان “مبانی انسان شناختی نظام فرهنگی اسلام” در قالب دو بخش به عنوان‌های مانند: “مبانی نظری نظام فرهنگی اسلام” و “مبانی انسان شناختی نظام فرهنگی اسلام” است.
فصل اول: مفهوم شناسی

مفاهیم تحقیق – که هدف از آنها روشن شدن مفهوم عنوان تحقیق است- در هر پروژه به دو دسته تقسیم می گردد: مفاهیم بنیادین؛ یعنی مفاهیمی که در عنوان پژوهش به کار رفته است و هدف از بررسی این واژگان روشن و آشکار سازی عنوان پژوهش است. در عنوان این پروژه کلماتی مانند: انسان شناسی، فرهنگ، مبنا و مبانی وجود دارد که در ادامه به بررسی آنها پرداخته می شود. علاوه بر مفاهیم بنیادین مفاهیمی کلیدی نیز در متن پژوهش وجود دارد که بررسی آنها موجب فهم و درک بهتر متن میشود. این واژگان که در ذیل عنوان “مفاهیم عملیاتی” مورد توجه قرار میگیرند در واقع مفاهیم نوع دوم پژوهش هستند. مفاهیم مورد توجه در این حوزه عبارتند از: رشد، هدایت،پیشرفت، توسعه، الگو، توسعه. در پایان فصل نیز، مفهوم عنوان پژوهش، در یک تعریف مشخص، به مخاطب ارائه می‌شود.
1-1. مفاهیم بنیادین
در ذیل به مفاهیم بنیادین پژوهش حاضر – با توضیحاتی که گذشت- پرداخته میشود:
1-1-1. انسانشناسی
واژه انسان شناسی (نام رشتهای که از ریشه یونانی anthropos به معنای”انسان” و logos به معنای “شرح” گرفته شده است) که در سادهترین معنای تحت اللفظی به معنای “مطالعه انسان یا صفات انسانی” است.1
بحث از انسانشناسی از دیر زمان در مکاتب و ادیان مختلف مورد توجه و دقت قرار گرفته است و با توجه به اینکه اهتمام اصلی این پروژه به انسانشناسی فرهنگی است؛ بدین روی لازم و ضروری است که به بررسی پیشینه تاریخی آن پرداخته شود. در ذیل، به بررسی انسان و انسانشناسی و علم انسانشناسی در سه حوزه “انسانشناسی در غرب”، “انسان شناسی در اسلام” و در نهایت “انسان شناسی در ادبیات قرآنی” پرداخته میشود.
1-1-1-1. انسانشناسی در اندیشه غرب
همانطور که گفته شد، بحث از انسان و انسان شناسی قدمتی دیرینه دارد؛ زیرا انسان همواره در اندیشه شناخت ابعاد وجودی، فلسفه خلقت و جایگاه انسان در نظام هستی برای دستیابی به “چگونگی زیستن و بهتر زیستن” بوده است. یونانیان، مصریها، رومیها، هندیها، چینیها و رویهمرفته متفکران جهان باستان، هریک در این راه کوششهایی کردهاند.
“توسیدید”، مورخ یونانی را نخستین کسی می دانند که بر اهمیت شناخت انسانهای ابتدائی و منشأ طبیعی انسان تأکید کرد. وی گفته است که: “انسان زاده زمین است”.
“ارسطو” فیلسوف یونانی نیز اولین کسی بود که اصطلاح”آنتروپولوژی” را به کار برده و در همین راستا به منظور بررسی دقیق ساختمان انسان و مقایسه و تمایز انسان با حیوانات کوششهایی را نیز انجام داد و با نگاشتن کتاب”اصول حکومت آتن” به یک سلسله منوگرافیهایی که جنبه مردم شناختی داشت، پرداخت.
“هرودوت” در سفرنامه خود با گردآوری اطلاعاتی درباره “فرهنگ و تمدن ملل غیر یونانی” به تشریح و توصیف جنبههای مختلف فرهنگی اقوام و ملل پرداخت.
از دیگر نویسندگان و اندیشمندانی که میتوان آنها را پایهگذاران این حوزه بهشمار آورد عبارتند از: هومر (نویسنده یونانی و لاتینی) ، هزیود، فیثاغورث، آریانوس و تاسیت.
در دوره قرون وسطی هر صاحبنظری میکوشید تا درباره شناخت انسان و منشأ آن مطالعاتی انجام دهد. اما این تلاشها عملاً در بسیاری از موارد به دلیل فشار نظامهای حاکم و کلیسا مبنی بر این عقیده که: “هیچکس نمیتواند خارج از آنچه در کتاب مقدس آمده است نظری دهد یا در آن تردید کند”، ناتمام میماند. در این دوره اعتقاد بر این بود که انسان در بین موجودات زمین، در بالاترین جایگاه قرار دارد و زمین مرکز عالم است.
در سال (1453م) پس از برافتادن امپراتوری روم شرقی، بررسی و توصیف اقوام و ملل گوناگون بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و بعد از آن بود که جهان تاریک قرون وسطی از دیدگاه انسانشناسان بازشده و انگیزههای آگاهی افراد به ماجراجویی ارتقاء پیدا کرد.
در پایان این دوره (قرون وسطی) و به خصوص قرن16میلادی، تحولات اقتصادی- اجتماعی گستردهای در پی حوادث تاریخی، سیاسی، نظامی و غیره در سطح جهان رخ داد که مغرب زمین را به شناخت درست طبیعت و انسان و عوامل وابسته به آن برانگیخت.
در قرن 18 میلادی، روشهای سنتی جای خود را به روشهای علمی داد و دانشمندان به منظور کشف چگونگی زیست گیاهان و جانوران آنها را طبقهبندی نموده و به تحقیقات تجربی روی آوردند.
از جمله دانشمندانی که به طبقهبندی نوع انسانی پرداختند، “لینه” در سال (1758م) و مدتی بعد”بلومنباش” و “سنت هیلر” (1884- 1774) بودند.
بدین ترتیب از قرن 19 به بعد به دلیل سیاست استعماری غرب مبنی بر اسارت جوامع، مطالعه و شناخت جوامعی را که پیش از این، هیچ اطلاعی از آنها در دست نبود گسترش یافت.
“انسان شناسی علمی” از پایان قرن18 میلادی و آغاز قرن19، با روش مطالعات تطبیقی آغاز شد. بیشترین سهم را در این مقوله انسانشناسان تازه کار ازجمله: کشیشها، پزشکان، طبیعیدانان، حقوقدانان، سیاستمداران، نظامیان و غیره کسب نمودند. در آغاز پیدایش این علم به دلیل هزینههای بسیار و عدم درآمد اقتصادی کافی ناشی از آن، تنها کسانی به آن روی میآوردند که دغدغه اصلی آنها “شناخت انسانها و جوامع آنها” بود. از جمله این افراد، محققینی مانند:”فرایزر”، “تیلر”، “مورگان” و “باستیان” بودند که نقش ارزندهای را در معرفی علم جدید انسانشناسی داشتند.
“کاترفاژ” از جمله نخستین استادان آنتروپولوژی بود که در اواخر قرن 19، این اصطلاح (آنتروپولوژی) را به عنوان یکی از شاخههای “تاریخ طبیعی” بهکار برد و برآن بود تا به مانند دیگر حیوانات به مطالعات تجربی انسانی بپردازد. از اینرو، پس از “کاترفاژ” و پس از گسترش نظریه وی، انسانشناسی به دوشاخه فیزیکی و فرهنگی تقسیم گردید. بدین ترتیب قلمرو مطالعات انسانشناسی فیزیکی و فرهنگی از یکدیگر جداشده و انسانشناسان بیشتر به مطالعه و بررسی ویژگیهای قومی، آداب و رسوم و آنچه که مجموعه زندگی آنها را میسازد و به عبارتی “انسان شناسی فرهنگی”، پرداختند.
این علم در کشورهای اروپایی و سپس آمریکا در پایان قرن 19 رواج پیدا کرد و تدریس این موارد در مراکز علمی، مورد تأیید قرار گرفت.
از جمله دانشمندانی که در کشورهای غربی به مطالعه انسان و خصوصاً انسانشناسی فرهنگی پرداختند عبارتند از: “هنری اسکول کرافت” (در قرن19) ، “لوئیز هنری مورگان” (1881-1818) ، “روت بندیکت” (1948- 1887) ، “مارگرتمید” در ایالات متحده آمریکا، “اگوست کنت”، “امیل دورکیم”، “مارسل موس” (1950-1872) ، “کلودلوی استروس” در کشور فرانسه، “داروین”، “سرادواردتیلر” (1917-1832) ، “جیمز فرازر” (1941-1854) ، “برانسیلاو ماللینوفسکی” (1942-1884) ، “اوانس پریچارد”، “ریموندفرث”، “ماکس گلوکمان” در کشور انگلستان و “آدولوف باستیان” (1905-1826) ، فرانتزبواس” در کشور آلمان.
آنچه امروز در علوم اجتماعی به صورت گستردهای”انسانشناسی” یا “انسانشناسی فرهنگی” نام گرفته است در گذشته و در برخی موارد حتی امروز، “مردمشناسی” نامیده میشد. معنای انسانشناسی در آن دوران با معنای”انسانشناسی زیستی” در امروز، کاملاً انطباق دارد. دو واژه دیگر که تا نیمه قرن بیستم در بین انسانشناسان رواج داشت، واژههای”مردم نگاری” (به معنای مجموعهای از روشها که به پژوهشگر کمک مینماید تا بیشترین میزان اطلاعات را از دادههای مادی و معنوی درباره یک فرهنگ خاص، جمعآوری کند) و سپس “مردم شناسی” (فرآیند بررسی، طبقهبندی، مقایسه، تحلیل و توضیح دادههای جمعآوری شده) بود.2
1-1-1-2. انسانشناسی در اسلام و مسلمانان (ایران دوره اسلامی)
سابقه دیرینه اطلاعات مربوط به انسانشناسی را می توان از مطالعه کتب و آثار مهم مورخین، شاعران، و نویسندگان بدست آورد. نخستین این اطلاعات از سیرهها و شرح حالهایی است که در مورد پیامبر 9 و جنگهای او نوشته شده بود و محتویات آنها بعدها در اختیار برخی تاریخنویسان مانند طبری قرار گرفته و در آثار خود از آنها یاد کردهاند.
علاوهبرآن گروهی دیگر مانند: “ابن خردادبه”، “اصطخری” نویسندگان کتابهای “المسالک و الممالک”، “مقدسی” نویسنده کتاب “احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم”، که دارای دیدگاهی عمیق و انتقادی در مردمنگاری بوده، “ابن فضلان” نویسنده سفرنامه خود از بغداد تا صقلاب و “یاقوت حموی” نگارنده دایره المعارف جغرافیایی عظیم به نام “معجم البلدان” نیز به این حوزه ورود پیدا کردند.
از جمله دیگر دانشمندان این حوزه “ابوریحان بیرونی” موثرترین و بنامترین جغرافیدان و مورخ و استاد مسلم مردمشناسی است. وی پیشوای مردمشناسی به مفهوم علمی و امروزی است که روشی تکاملیافته برای پژوهش در علومانسانی ارائه داده و با دیدی عقلانی و استدلالی به مسایل فرهنگی و اجتماعی پرداخته است. از جمله آثار ایشان در این حوزه کتاب “تحقیق ماللهند” درباره جامعه هند است.
“ابوالفضل بیهقی” و “خواجه رشیدالدین فضل الله” مردمشناس و تاریخ شناس ایرانی و صاحب کتاب “جوامع التواریخ” نیز در این حوزه وارد شده و به بررسی اوضاع اجتماعی، اقتصادی، آداب و رسوم عصر خود پرداختند.
“ابن بطوطه” (703-779 هـ ق) جهانگرد و مردمشناس معروف اسلامی نیز در سفر خود از شمال آفریقا تا هند و چین از ایران هم عبور کرده و نگارشهایی را در این حوزه برجای نهاده است.
در سال (1316ش) نخستین طرح موسسه “مردمشناسی ایران” زده شد و در سال (1337ش) با تشکیل اداره “فرهنگ عامه” در وزارت فرهنگ، به تحقیقات در روستاها و ایلات پرداخته شد.
در ادامه این مطالعات، سازمانهای گوناگون ازجمله: “موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران” به تحقیقات منظم علمی در زمینههای ایلی و روستایی پرداخت و بدین ترتیب زمینه تاسیس “رشته اختصاصی انسانشناسی” در دانشگاه و گسترش تحقیقات مردمشناسی فراهم گردید.3
1-1-1-3. انسانشناسی در ادبیات قرآنی
انسان و انسانشناسی در قرآن کریم بسیار فراتر و جامعتر نسبت به مکاتب و دانشمندان و حتی دیگر آیینهای الهی بیان شده است. از دیدگاه قرآن انسان موجودی دوبعدی (مادی و معنوی) است که اصل و سرشت او را همان روح او تشکیل داده و جسم او تنها مرکب و راهواری در خدمت انسان برای رسیدن به مدارج والای انسانی است. بنابراین “انسانشناسی”، علمی است که به مطالعه کل وجود انسان (مادی و معنوی) بپردازد. از این روی، آنچه امروزه در علوم اجتماعی تحت عنوان انسانشناسی رواج دارد در واقع انسانشناسی جسمانی به معنای علم مطالعه جسم انسانی در حوزههایی مانند: مردم شناسی، مردم نگاری و تاریخ نگاری زندگی و آداب و رسوم بشری است، نه علم شناخت کل وجود انسان. “انسانشناسان فرهنگی” در غرب نیز به شناخت و بررسی آداب و رسوم جوامع در قالب “مردمنگاری” و “مردمشناسی” در ذیل علمی موسوم به “انسان شناسی فرهنگی” پرداخته و به بررسی تاریخی و تجربی زندگی مردم میپردازند. اما آنچه که ما در علم “انسان شناسی قرآنی” و در ذیل آن “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” به آن میپردازیم؛ ارائه اصول و مبانی انسانشناسی در حوزه فرهنگ به منظور ارائه “نظام و الگوی فرهنگی قرآنی” است.
نتیجه آنکه، علم انسانشناسی و به طور ویژه انسانشناسی فرهنگی که در جوامع علمی ارائه شده ناقص بوده و تنها برخی از ابعاد زندگی بشری را و آن هم در قالب یافتههای تجربی و خطاپذیر در بر گرفته است.
بنابراین، در “انسان شناسی فرهنگی قرآنی”، “مردم نگاری” و “مردم شناسی” در مرحله دوم و پس از ارائه نظام فرهنگی اسلام قرار دارد.
اکنون با توجه به تعریفی که از انسانشناسی قرآنی ارائه داده شد، این گونه تعریف می کنیم: “انسان شناسی” به مجموعه شناختهای علمی، فلسفی و کلامی اطلاق میشود که به انسان به عنوان موجودی دو ساحتی، مختار و با طبیعت و سرشتی الهی و در عین حال موجودی اجتماعی و نیازمند به آن و در بستر فرهنگ، مینگرد و در این راستا به بررسی ساحتهایی همچون: اعتقادی، دینی، فرهنگی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی، تاریخی، بیولوژیکی و … در دو حوزه فردی و اجتماعی، با هدف هدایت انسان، میپردازد. بر این اساس، تعریف “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” این گونه بیان میشود: “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” به بخشی از این مجموعه دانشها اطلاق میشود که به توصیف، تحلیل، تفسیر و تبیین بینشها، گرایشها و حرکات و رفتار انسان بر اساس و معیار قرآنی میپردازد.
1-1-2. فرهنگ
دومین واژهای که در این تحقیق مورد بررسی قرار میگیرد واژه “فرهنگ” است که در ذیل به بررسی لغوی و اصطلاحی آن پرداخته می شود:
1-1-2-1. مفهوم لغوی فرهنگ
این واژه در زبان لاتین در ابتدا (از زبان کلاسیک ) به صورت culture به معنای کشت و کار و پرورش به کار میرفت و به همین دلیل است که این معنا هنوز در کلماتی مانند agriculture (کشاورزی) ، horticulture (باغبانی) ، cult و cultus (آیین) دیده میشود.4
در آلمان برای اولین بار به صورت kulture به معنای جوامع بشری به کار رفت5 که می توان آن را نزدیکترین معنا به معنای اصطلاحی و کنونی آن دانست.
واژه فرانسوی فرهنگcoltore ، نیز در قرون وسطی به معنای “پرستش مذهبی” و واژه coulture یا coture به معنای “مزرعه شخم زده یا بذر پاشیده”6 و سرانجام در قرن 18 به معنای “تربیت روح” نیز مورد استفاده قرار گرفت7.
در زبانهای رومیک نیز در ابتدا واژه civilization را به جای culture در معانی “بهگشت، پرورش و پیشرفت به سوی کمال” استفاده میشد.8
ناگفته نماند که این واژه در بسیاری از زبان های اروپایی هنوز هم در همان معنای آغازین به کار می رود مانند: معنای “کشت باکتری و پرورش گیاه در زبانهای روسی و بلغاری”.9
در زبان یونانی، واژه فرهنگ (paideia) به معانی “ادب”، “رشد و تربیت” و در زبان چینی واژه (wen-hua) به جای کولتر و تمدن استعمال میشود.
در افقانستان و تاجیکستان اصطلاح کولتر، هند واژه (sabhyata) ، زبان ترکی واژه کلتر، زبان روسی واژه (kultura) و بالأخره در زبان ایسلندی، (menninz) ترجمه شده است.10
با دقت در معانی بیان شده به خوبی نمایان میشود که اصل این کلمه همان “پرورش دادن و بهبود بخشیدن” است که هم در مورد “زمین” و هم “آیین” که نوعی “پرورش و بهبود روحی” را به همراه دارد و هم پیشرفت که خاستگاه تغییر، بهبود و پرورش جوامع است رواج پیدا کرده است. البته این مفهوم در معنای آلمانی آن (جوامع بشری) نیز که خاستگاه پیشرفت هستند تا حدودی محسوس است.
فرهنگ در زبان عربی با واژه “الثقافه” بیان میشود. این واژه در اصل به معنای “چوب یا آهنی که آهنگر و نیزهگر به وسیله آن شیء کج را تساوی میبخشد”، به کار میرفته است و سپس در معانی دیگری همچون: “تیزهوشی”11، “زیرکی”12، “پیروزی”13، “اخذ کردن”14، “جنگ و پیکار”15، “پیدا کردن و مصادف شدن”‏16، “مهارت و دانش”17 توسعه مفهومی پیدا کرده است. با دقت در معانی فوق و خصوصاً معنای اولیه آن وهمچنین آیات قرآن کریم به نظر میرسد، مفهوم مشترک همه آنها معنای”برخورد کردن” باشد. در قرآن کریم نیز یک آیه به چشم می خورد که گفته شده واژه “لسان” به کار رفته در آن به معنای فرهنگ است؛ یعنی پیامبران، با فرهنگ و زبان مردم زمان خود آشنا بوده و طبق فهم آنان تبلیغ مى‏کردند: 18
(((((( ((((((((((( ((( ((((((( (((( ((((((((( ((((((((( … (ابراهیم/4)
در زبان فارسی واژه فرهنگ ‏از “فر”، که پیشوند است و “هنگ” از ریشه “ثنگ” به معنی “کشیدن” و نیز به معنی “تعلیم و تربیت” و “فرهنج” (که علم و دانش و ادب باشد) است.19 از این ریشه است واژه فارسی”هنگ” به معنای “قصد” و “آهنگ”، “هنجیدن” و “هیختن” و “انجیدن” (بیرون کشیدن و بر آوردن) .20
فرهنگ در زبان فارسی در دورههای مختلف به معانی متفاوت به کار رفته است از جمله در معانی: “ادب”، “تربیت”، “دانش”،‌”علم”، “معرفت”، “مجموعه آداب و رسوم”، “مجموعه علوم و معارف و هنر‌های یک قوم” آمده است.21 این واژه در زبان فارسی از واژه‌های بسیار کهن است که نه تنها در نخستین متنهای نثر فارسی دری، بلکه در نوشته‌های بازمانده از زبان پهلوی نیز فراوان یافت می‌شود.
1-1-2-2. مفهوم اصطلاحی فرهنگ
واژه “فرهنگ” در ادامه سیر تحول خود به جوامع بشری ورود پیدا می کند و اندک اندک دانشمندان علوم اجتماعی به این نتیجه رسیدند که آنچه جامعه را به پیشرفت میرساند، بهبود وضعیت اجتماعی و پرورش استعداد و توانایی مردم جامعه و نگرش اصلاحی به آداب و رسوم مردم و در واقع توجه به “فرهنگ جامعه” است و بدین ترتیب، واژه “فرهنگ” وارد محدوده جدیدی شد و آن حیات اجتماعی بود.
سرانجام در سال (1871م) برای نخستین بار مردمشناس انگلیسی به نام “ادوارد بارنت تایلور” (1837- 1917) فرهنگ را به عنوان کل پیچیدهای در نظر گرفت که شامل: شناختها، باورها هنر، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و دیگر تواناییهای اجتماعی و عادت شده میگردید.22 این تعریف نخستین تلاش بشر برای دستیابی به مفهوم اصطلاحی فرهنگ به شمار می رود.
در ادامه سیر تعاریف مختلف فرهنگ، به دلیل گستردگی دامنه تعاریف فرهنگ و همچنین تلقیهای گوناگون از این واژه، دانشمندان به تدریج، درصدد دستهبندی این تعاریف برآمدند. از جمله این کوششها “ال کروبر و کلاید کلاکهون” است که فرهنگ را در 6 دسته تقسیم بندی کردند (تعریفهای تشریحی یا توصیفی، تعریفهای هنجاری که بر قاعده و روش تأکید دارند، تعریفهای تاریخی، تعریفهای روانشناختی، تعریفهای ساختی و تعریفهای تکوینی یا ژنتیکی) .
“ریموند ویلیامز” نیز تعاریف فرهنگ را در سه دسته (تعاریف ایدهآل و مطلوب از فرهنگ، تعاریف اسنادی از فرهنگ، تعاریف اجتماعی از فرهنگ) تقسیمبندی کرده است.
“جان تامپسون” فرهنگ را به 5 دسته (تعریفهای سنتی و کلاسیک، تعریفهای توصیفی یا تشریحی، تعریفهای نمادگرایانه و تعریفهای ساختارگرا) تقسیمبندی نموده است.23
برخی از اندیشمندان، این تعاریف را بر اساس گرایشهای علوم اجتماعی (انسانشناسی، مردمشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، قومشناسی و …) تفکیک نمودهاند.24 برخی دیگر نیز فرهنگ را از سه زاویه (ماهیت فرهنگ، موضوعات فرهنگی و کارکرد فرهنگ) مورد مورد دقت و توجه قرار داده اند.25
“جامعهشناسان” فرهنگ را اساس تمدن میدانند و “مردمشناسان” فرهنگ را از دو منظر (باورها و ارزشها، آثار و بقایا) مورد بررسی قرار میدهند. “فرهنگشناسان” نیز جامعه را گروهی از مردم که دارای فرهنگ مشترک هستند تعریف نموده اند.26
از اینرو، برای هر محقق مبتدی که تنها چند مورد از دانشها را بررسی کرده و فرهنگ را از زاویه خاصی مطالعه نموده است، ناخودآگاه این سؤال پیش می آید که: “راستی حقیقت فرهنگ چیست؟ و مربوط به کدام علم (یا معرفت) است”؟ این فرد در پیگیری کاملی از تتبع خود، در خواهد یافت که فرهنگ نه تنها به حوزه خاصی محدود نیست، بلکه در حوزههای زندگی اجتماعی چنان جایگاهی دارد که حضور آن را در تمام شاخههای دانش و معرفت بشری می‌توان مشاهده کرد، لذا، در خواهد یافت که هیچ کدام از تعاریف ارائه شده نمی‌توانند به تنهایی “تعریف تام فرهنگ” به حساب آیند، بلکه مجموع همه آن تعاریف به علاوه آنچه هنوز به آن دست نیافته است، معنای تام و کامل فرهنگ خواهد بود.


دیدگاهتان را بنویسید